• صفحه اصلی
  • پرتال
  • جستجو
  • آپلود عکس
  • تماس مستقیم با موسس
  • راهنما
  • سالنامه
  • >
خوش آمدید مهمان گرامی،

در صورت عضو بودن وارد شوید
در صورتی که رمز عبور خود را فراموش کرده اید،اینجا کلیک کنید
صورتیکه اولین باریست که می آیید،به جمع ما بپیوندید
وارد شویدبستن




بازیابی گذرواژه
تالار گفتمان سیستانیان


[-]
آخرین ارسالی ها
« آتلیه عکاسی سیستانیان »
شروع کننده:Goche Sisto آخرین پست توسط:zamin-web پاسخ ها:511 آثار هنرمندان سیستانی نمایش ها:61353 زمان:امروز
تاپیک ویژه زادروز کاربران
شروع کننده:حسین آخرین پست توسط:zamin-web پاسخ ها:778 معرفی اعضاء نمایش ها:32092 زمان:دیروز
شهر سوخته " اثری از پیام سیستانی "
شروع کننده:نوای کویر آخرین پست توسط:پیام سیستانی پاسخ ها:4 دکلمه های سیستانی نمایش ها:103 زمان:دیروز
از قاصدی تاازدواج
شروع کننده:زهرا55 آخرین پست توسط:fahim پاسخ ها:5 مردم شناسی نمایش ها:112 زمان:دیروز
خانه هاي كَبلِه مَجان - شهرستان هامون - استان سيستان وبلوچستان
شروع کننده:khalil آخرین پست توسط:khalil پاسخ ها:2 معرفي روستاهاي سيستان نمایش ها:71 زمان:دیروز
خاطرات دخترونه-پسرونه
شروع کننده:شکوه آخرین پست توسط:KOOHKAN.F پاسخ ها:75 دیگر نمایش ها:1297 زمان:دیروز
روستاي سنچولي ازتوابع شهرستان هامون(محمدآباد) استان سيستان وبلوچستان
شروع کننده:khalil آخرین پست توسط:khalil پاسخ ها:4 معرفي روستاهاي سيستان نمایش ها:78 زمان:دیروز
فرمهای موسیقی دستگاهی
شروع کننده:aram-e-jan آخرین پست توسط:aram-e-jan پاسخ ها:0 سنتی نمایش ها:25 زمان:۲-۳۰-۱۳۹۲
تعطیلی بازارچه‌های مرزی، عامل تشدید فقر در سیستان و بلوچستان
شروع کننده:ناصر آخرین پست توسط:ناصر پاسخ ها:0 اجتماعی نمایش ها:31 زمان:۲-۳۰-۱۳۹۲
واژه های سیستانی
شروع کننده:سرزمین بادها آخرین پست توسط:سرزمین بادها پاسخ ها:200 زبان و ادبیات نمایش ها:11578 زمان:۲-۳۰-۱۳۹۲
اصطلاحات سیستانی
شروع کننده:nima آخرین پست توسط:سرزمین بادها پاسخ ها:384 زبان و ادبیات نمایش ها:47621 زمان:۲-۳۰-۱۳۹۲
تراوشات ذهن آشفته و دل پژمرده ی من
شروع کننده:aram-e-jan آخرین پست توسط:rahay tanha پاسخ ها:28 دوستان نمایش ها:3164 زمان:۲-۳۰-۱۳۹۲
شعر سيستاني هواي سيستو
شروع کننده:sistan-e-man آخرین پست توسط:sistan-e-man پاسخ ها:0 کارگاه شعر سیستانی نمایش ها:52 زمان:۲-۲۹-۱۳۹۲
متهمان ردیف اول افزایش طلاق
شروع کننده:ناصر آخرین پست توسط:ناصر پاسخ ها:1 اجتماعی نمایش ها:90 زمان:۲-۳۰-۱۳۹۲
طرز تهیه " قروتی"
شروع کننده:Mah_Sistan آخرین پست توسط:sara_hassani_91 پاسخ ها:4 آشپزخانه سیستانیان نمایش ها:944 زمان:۲-۲۸-۱۳۹۲
طبیعت
شروع کننده:rahay tanha آخرین پست توسط:rahay tanha پاسخ ها:2 طبیعت نمایش ها:67 زمان:۲-۲۸-۱۳۹۲
قلاع سكوهه سيستان يادآور خاطرات تلخ وشيرين
شروع کننده:khalil آخرین پست توسط:khalil پاسخ ها:0 معرفي روستاهاي سيستان نمایش ها:63 زمان:دیروز
جدول رمزدار
شروع کننده:puzzel آخرین پست توسط:puzzel پاسخ ها:0 جداول سيستاني نمایش ها:40 زمان:۲-۲۷-۱۳۹۲
نشست مجامع فرهنگی سیستان با مدیر کل ارشاد و فرماندار زابل
شروع کننده:اوشیدا آخرین پست توسط:sistan-e-man پاسخ ها:7 فرهنگی و هنری نمایش ها:303 زمان:۲-۲۷-۱۳۹۲
تحصیلات در بین سیستانیان
شروع کننده:نیمروز آخرین پست توسط:KOOHKAN.F پاسخ ها:12 دیگر نمایش ها:4146 زمان:دیروز
رمان شرلوک هلمز
شروع کننده:mehdi68 آخرین پست توسط:mehdi68 پاسخ ها:2 فرهنگ ، هنر و ادبیات نمایش ها:62 زمان:۲-۲۶-۱۳۹۲
بیمارستان 32 تختخوابی هیرمند آماده بهره‌برداری
شروع کننده:zabolboys آخرین پست توسط:zabolboys پاسخ ها:0 عمرانی نمایش ها:45 زمان:۲-۲۶-۱۳۹۲
ویژه ارسال پیشنهادت ومشکلات به نمایندگان سیستان
شروع کننده:سرزمین بادها آخرین پست توسط:سرزمین بادها پاسخ ها:8 چالش ها و راهکارها نمایش ها:1094 زمان:۲-۲۶-۱۳۹۲
مقالات موسیقی سیستان و بلوچستان
شروع کننده:melody آخرین پست توسط:Saleh پاسخ ها:4 سیستان نمایش ها:821 زمان:۲-۲۵-۱۳۹۲
روزبزرگداشت فردوسی
شروع کننده:mahya آخرین پست توسط:mehdi68 پاسخ ها:2 فرهنگ ، هنر و ادبیات نمایش ها:79 زمان:۲-۲۶-۱۳۹۲
جهت حرکت: - سرعت: - (توقف | حرکت) - بارگذاری مجدد


اطلاعیه

برچسب ها: داستان, های, عاشقانه, سیستانی,

داستان های عاشقانه سیستانی

زمان کنونی: ۳-۱-۱۳۹۲, ۱۲:۵۵ صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: amrag
آخرین ارسال: shahyad
پاسخ: 9
بازدید: 3932

 
امتیاز موضوع:
  • 20 رأی - میانگین امیتازات : 3.35
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان های عاشقانه سیستانی
پیام
amrag
یکی مثل بقیه
***
کاربر تالار
ارسال‌ها: 706
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 82
داستان های عاشقانه سیستانی

با سلام
مطمینن در هر فرهنگ و قومیتی داستانهایی وجود دارد. بخصوص داستان های عاشقانه.
در این تایپیک سعی میکنیم که داستان های عاشقانه سیستانی را جمع کنیم..
دوستانی که در این زمینه دستی در کار دارند
بسم الله

شخصي نوشت هاي يك رواني

دنيا نه يك روز است نه دو روز نه سه روز به اندازه روز هايي كه زندگي مي كنيم روز دارد...

سيستان نگاه

شايد دوباره به خوابم نيامدي
پس تا دوباره ديدنم آسوده تر برو
۳-۲۶-۱۳۹۰ - ۱۱:۵۷ صبح
yasna
مدیر سیستان بانو
*****
مدیر بخش
ارسال‌ها: 840
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 137
RE: داستان های عاشقانه سیستانی

ورقه ( ورغه) و گلشاه ، صنمبر و حیدر بیگ و .... داستان های ِ عاشقانه ای هستن که در فرهنگ ِ عامیانه مردم ِ ما بوده در گذشته ها ...
دوستان اگر بتونن برن سراغ ِ بی بی و بپوراشون می تونن به جمع آوری ِ این داستان ها کمک کنند...

.


همه انسان هستند ، بر این موضوع پافشاری کنید .

( گاندی )


.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۳-۲۶-۱۳۹۰ ۱۲:۰۹ عصر، توسط yasna.)
۳-۲۶-۱۳۹۰ - ۱۲:۰۵ عصر
yasna
مدیر سیستان بانو
*****
مدیر بخش
ارسال‌ها: 840
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 137
RE: داستان های عاشقانه سیستانی

عاشقانه ای که یک شهر را بر باد داد ...!
کِنجه 1* ( دختر ) شهر ِ زاهِد ُ ( زاهدان ) ؛

تیمور لنگ در سومین یورشی که به سیستان داشت ، به حوالی ِ شهر ِ زاهدان ِ کهنه ( شهر زیدان ) می رسد و آن را محاصره می کند، حاکم وقت ِ شهر ِ زاهدان کهنه ( زیدان) " قطب الدین کیانی " با تیمور ،صلح نامه تنظیم می کند ، اما قبل از تسلیم ِ کیانی ، دختر ِ قطب الدین از پشت ِ دیوار ِ شهر ، تیمور را می بیند و یک دل نه صد دل عاشق ِ تیمور می شود.

[تصویر:  1309019930_12_48e6fb8c20.jpg]

دختر ِ قطب الدین که دلباخته ی تیمور شده بود به او پیغام می دهد " اگر قول دهد او را به عقد ازدواج خود در آورد ، راه ِ ورود به شهر را به وی نشان دهد " ... تیمور هم که فرصت را مناسب می بیند به دختر قول ِ ازدواج می دهد......
دختر ِ حاکم کیانی پس از این که وعده ی معشوق را شنید ، به تیمور پیغام فرستاد و از او خواست چند صد متر جلوتر در شیله 2* ورودی به شهر کاه بریزد ، هر جا آب " گشت خورد *" 3 و چرخید ، راه آب ِ شهر آن جاست و سپس با یستن ِ راه آب ِ شهر ، مردم را مجبور به تسلیم کند.
تیمور دستور داد چنین کردند و بعد از چند روز بی آبی و تشنگی ، شهر تسلیم شد.
بعد از امضای صلحنامه ، بعد از ظهری که تیمور با لباس غیرنظامی در بیرون قلعه قدم می زد ، از پشت دیوار قلعه، تیری به سمت او پرتاب شد ، که به زرد پی پشت ِ پای 4* ِ تیمور اصابت و آن را قطع کرد. حکیمان گفتند چون این زرد پی قطع شده است قابل ترمیم نیست و تیمور باید تا پایان ِ عمر بلنگد . تیمور که با شنیدن این خبر سخت برآشفته بود دستور قتل عام مردم ِ شهر را صادر کرد.
کشتار ِ سخت و درد آوری آغاز شد . تعدادی از سادات ، مشایخ و بزرگان شهر به دیدن ِ تیمور رفتند و گفتند : اگر یکی اشتباه کرده است، مردم ِ شهر چه گناهی دارند و از وی خواستند به قتل عام پایان دهد که کسی در شهر ، زنده نماند. تیمور دستور ِ قتل عام را لغو و آتش بس داد.
گفته اند تا زمان ِ آتش بس ، به دستور ِ تیمور 40 قاری قران که مشغول ِ قرائت و مقابله ی قرآن بودند ، گردن زده شدند که بعد ها مردم ِ سیستان ، آن محل را " چهل پیر " یا " چهل و چهار پیر " نامیدند و مورد ِ احترام و اکرام ِ آنان است.
بعد از آتش بس ، تیمور ، طبق ِ قولی که داده بود دختر ِ قطب الدین را به عقد ِ ازدواج ِ خود در آورد و با خود به سمرقند برد.
شبی از شب ها همسر ِ تیمور ( دختر قطب الدین ِ کیانی ) بی خواب شد ، تیمور علت ناراحتی و بی خوابی اش را جویا شد.
دختر جواب داد: چیزی داخل ِ همین تشک یا زیر انداز هست که مرا ناراحت کرده و مانع از خوابم شده است. تیمور بار اول اعتنا نکرد و خوابید اما دوباره با ناراحتی ِ همسرش از خواب بیدار شد و با عصبانیت ، تشک را درید و درون ِ آن یک "پنبه دانه " یافت !
تیمور با تعجب به دختر نگاه کرد و گفت: همین پنبه دانه تو را اینقدر ناآرام کرده بود؟! مگر تو چگونه جایی بزرگ شده ای که یک پنبه دانه این طور تو را ناراحت و بی خواب کرده است؟!
کنجه شهر ِ زاهدان گفت: پدری داشتم که مرا در پر ِ قو می خوابانید و هر شبانه روز یک بار بدنم را با شیر ِ تازه حیوانات شستشو می دادند.
تیمور بر آشفت و به دختر گفت: پدری که این همه به تو مهربان بود و خدمت کرد ، چرا به او خیانت کردی و راه تسلیم شدن شهر را به من نشان دادی؟! از کجا معلوم ، فرداروزی به من خیانت نکنی ....
تیمور جلاد را صدا زد و گفت: موی ِ این گیس برید را به دُم ِ اسب ببند و آنقدر در صحرا بتاز که تکه تکه شود ، جلاد چنین کرد و آنقدر در صحرا تاخت که دختر تکه تکه شد....
از آن روزگار ، هر دختر ِ سیستانی که حاضر جواب ، بدزبان ، نافرمان ، خیانت پیشه و بدجنس باشد ، به کنجه شهر ِ زاهدان ( کنجه شئر ِ زاهِد ُ ) تشبیه می شود ....
مثلا می گویند " چکاره اوی کنجه شهر ِ زاهدو " * 5 یا " فلانی خه کنجه شهر ِ زاهدونیه "*6 ...

1 : کنجه ( kenja ) : دختر در گویش سیستانی
2 : شِئله ( shela): راه آب یا چیزی شبیه این / در کنار دیوار زهدان کهنه شیله ایس که امروز هم بقایای خشکیده ی آن وجود دارد و به آن " شیله نصرو " می گویند.
3: گشت خورد : چرخ خورد ، چرخید
4: در زبان ِ سیستانی به زرد پی ِ پشت ِ پا " ریفه " (refa) می گویند.
5 : چه خبره آهای دختر شهر ِ زاهدان
6 : فلانی مثل دختر ِ شهر ِ زاهدان می مونه ....


منبع: مزارگلستانه/ فرهنگ عامه جلد 4 / ص 292 - 293








.


همه انسان هستند ، بر این موضوع پافشاری کنید .

( گاندی )


.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۴-۷-۱۳۹۰ ۰۸:۲۶ عصر، توسط yasna.)
۴-۴-۱۳۹۰ - ۰۹:۲۴ عصر
baran
کاربر تالار
***
کاربر تالار
ارسال‌ها: 46
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: ارد ۱۳۹۰
اعتبار: 17
RE: داستان های عاشقانه سیستانی

ممنون یسنا جان
منتظر داستان های بعدیتون هستم...

باران باش و ببار..
و نپرس پیاله های خالی از آن کیست!
۴-۴-۱۳۹۰ - ۰۹:۳۸ عصر
yasna
مدیر سیستان بانو
*****
مدیر بخش
ارسال‌ها: 840
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 137
RE: داستان های عاشقانه سیستانی

(۴-۴-۱۳۹۰ ۰۹:۳۸ عصر)baran نوشته شده توسط:  ممنون یسنا جان
منتظر داستان های بعدیتون هستم...
سعی می کنیم با کمک دوستان به تدریج این داستان ها رو گردآوری کنیم...

.


همه انسان هستند ، بر این موضوع پافشاری کنید .

( گاندی )


.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۴-۴-۱۳۹۰ ۱۰:۴۵ عصر، توسط yasna.)
۴-۴-۱۳۹۰ - ۱۰:۳۹ عصر
baran
کاربر تالار
***
کاربر تالار
ارسال‌ها: 46
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: ارد ۱۳۹۰
اعتبار: 17
RE: داستان های عاشقانه سیستانی

امیدوارم دوستان کمک کنند

فعلا که خبری نیست!!!!!!!!!!!!!!!!

باران باش و ببار..
و نپرس پیاله های خالی از آن کیست!
۴-۵-۱۳۹۰ - ۱۱:۰۲ صبح
sara_unicorn
کاربر تالار
***
کاربر تالار
ارسال‌ها: 187
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 66
Rainbow RE: داستان های عاشقانه سیستانی

درود یاران ...


داستان عاشقانه ی " صنمبر و حیدر بیک " را پس از چرس و جو های مختلف ، از زوایا و خفایای ذهن روشن ، پیری سال خرد یافتم ... بی هیچ کم و کاستی یا حتی تغییری در نوع نقل ، تقدیم به شمایگان :



حیدر بیک و صنمبر



در زمان شاه عباس او بر تخت نشسته بود ، به گردش آمد با یارانش . دید عجب آهوی خوبی است آهویی پر خط و خال بود . گرفتار بر آهو شد . لشکر را جمع کرد گفت این آهو را بگیرید . دایره بزنید و این آهو از روی سر هرکس که فرار کند باید او این آهو را بگیرد . چون آهو ملائکه بود با خودش گفت از روی سر کدام بیچاره فرار بکنم مگر او می تواند من را بگیرد ؟
از سر خود شاه عباس فرار کرد . شاه عباس می خواست روانه بشود و دنبال آهو برود ، حیدر بیک گفت تو نرو من میروم پشت سر این . حیدر بیک به دنبالش راه افتاد . آهو از چشم حیدر بیک گم شد . حیدر بیک در همین زمان یک خیمه را دید . این خیمه داخل صحرا و دشت بود . اسب خودش را به آن طرف هی کرد رسید به در خیمه ... بدید رو تا دختر را ، یکی کلفت دیگری بود . شاهزاده به کلفت خود گفت که یک شال ( فرش ) را برای حیدر بیک بیرون پهن کند . شال پهن شد و حیدر بیک نشست . حیدر بیک پرسید که اهل کجایی ؟ شاهزاده به کلفت خود دستور داد که فرش را جمع کند . خیمه و وسایل خودشان را بار اسب کردند و به راه افتادند . حیدر بیک سوار اسب شد و دختر هم سوار اسب شد . حیدر بیک دختر را کمند می انداخت ، گرفتار بر دختر شد . حیدر بیک نقاب گرفته بود . دختر عاشق حیدر بیک نبود . بالای اسب با هم دعوا می کردند . دختر آنرا بار خطا کرد و گفت که ای پهلوان تنگ ( نخ زین ) اسب تو باز است . حیدر بیک سرش را پایین کرد تا نگاه کند که آیا راست می گوید یا دروغ . دختر شمشیر را زد بر سر او ، حیدر بیک مجروح شد و نقاب صورتش پاره شد . دختر با خودش گفت این عجب جوانیست که من او را زدم . دختر اسب خودش را هی کرد و نوکر خود را رساند و به او دو دانه قیمتی داد و گفت اسم و نسب این جوان را بپرسی و اگر از اسم و نسب من هم پرسید به او بگویی و دوا داد که بر سر او ببندد . بعد همین بود که نوکر دختر امد و دوا را داد و بر سر او بست و از اصل و نسب حیدر بیک پرسید و حیدر بیک نیز از اصل و نسب دختر جویا شد .گفت اسم این دختر صنمبر و پدر او قاضی کشمیر است .

حیدر مئزدک ، از دل نمئزه / صنمبر مئزدک مردانه مئزه
صنمبر دختر قاضی کشمیر / رُخش مانند خورشئد جهانگیر

دختر رسید به شهر پدرش و حیدر بیک هم به شهر خودش رسید . احوال دادند به شاه عباس که حیدر بیک برگشته است با لشکر و سپاه ، پیشواز کردند. گفت چطور است که به سرت دستمال بسته ای ؟ حیدر بیک تمام احوال را برای شاه عباس تعریف کرد و شاه عباس به او گفت که لشکر و سپاه را ببر و جنگ و دعوا بکن و دختر را بردار و بیاور . اما حیدر بیک خودش تنهایی رفت به شهر دختر . رفت شمال شهر ، خانه ی یک پیرزالی و دختر را شوهر می دادند . پسر عموی کچل دختر بود . صدای دهل و ساز همه جا بود . حیدر بیک از پیرزال پرسید که این همه سر و صدا برای چیست ؟ جواب داد دختر قاضی ازدواج می کند . گفت آیا می توانی مرا پیش دختر ببری ؟ جواب داد که اگر ریش و سبیل خود را تیغ بزنی می توانم ببرم . حیدر بیک گفت :

اگر رئش و بروت خود تراشو / خجل مثل ِ زنه پئش ِ تو باشو

با پیرزال گفت که این دو دانه قیمتی را بردار و پیش صنمبر ببر . پیرزال دو دانه را پیش دختر برد . دختر وقتی دو دانه را نگاه کرد با خودش گفت اینها که مال خود من است . جواب داد : کار از کار گذشته است . پیرزال به حیدر بیک گفت که چه گفته است دختر . او گفت پس من را آنجا ببر . جیدر بیک لباس زنانه پوشید و به راه افتاد . آنجا که رسیدند پیرزال با صدای بلند گفت کنار بروید که نوه من امده است . حیدر بیک داخل شد دید بخاری است ، داخل همان بخاری شد و تمام جوانان محل را پول و خرما داده بود که هر وقت داماد را از حمام آوردند ، همه با هم دست بزنید و بگویید :
برو باش و برو باش و برو باش / برو پسمانده ی ترک قزلباش
کچل خیلی عصبانی شده بود که جوانان این حرف را می گفتند . بعد عروس و داماد را به حجله بردند . کچل دختر را چوب می زد و دختر را چوب های داماد ، بسوخت و آواز سر داد :

الا حیدر تو نامرد در کجایی ؟ / بیا نو بنگر وه روز بئنوایی
چرا در سُم اسب تو نمردو ؟ / که الوون تره وه گور نبردو

سخن از گوش حیدر بیک اثر که / چو آتئش از بخاری سر به در که

چون سخن دختر به گوش حیدر رسید گفت :

چه می خواهی ای جان صنمبر ؟ / صنمبر گفت : بزن بر سر این قهوه مادر
بزن بر گردن این لات ... / تمام جون منه کرده خونی

همین بود که حیدر بیک از بخاری بیرون آمد و داماد را کشت . هر کدام یک اسب سوار شدند و به راه افتادند . لشکر پدر دختر پشت سر آنها بود . خلاصه حیدر بیک تمام لشکر را بقتل رسانید . دختر همراه حیدر بیک به شهر حیدر بیک می رفتند . حیدر بیک با دختر گفت که آنجا رسیدی ، شاه عباس از تو می پرسد ، که من را می خواهی یا حیدر بیک را ؟ و تو بگویی که خدا زحمت هیچ کس را بیهوده نکند . القصه رسیدند به شهر شاه عباس . احوال دادند گفت با لشکر و سپاه پیشواز بکنید . شاه صورت خود را به سوی دختر کرد و از او پرسید من را می خواهید یا حیدر بیک ؟ دختر همان جواب را داد که جیدر بیک به او گفته بود . بعد شاه عباس گفت تو دختر این دنیا و آن دنیای من هستی . هفت شب و هفت روز دهل و ساز کردند و صنمبر با حیدر بیک ازدواج کرد .


البته به نظر من ، این داستان ، سیستانی اصیل نیست بلکه یکی از داستان های بومی منطقه شرق ایران است که در نقالی ها سینه به سینه حفظ گشته است ... باری با توجه به نوع ابیات ، نوعی نقالی به شمار می رود ...
بسیار سپاسگزار خواهم شد اگر باقی یاران به خوانش و نقد بپردازند ...
۶-۱-۱۳۹۰ - ۰۱:۰۲ صبح
amrag
یکی مثل بقیه
***
کاربر تالار
ارسال‌ها: 706
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 82
RE: داستان های عاشقانه سیستانی

منتظر داستان های عاشقانه جدید هستیم

شخصي نوشت هاي يك رواني

دنيا نه يك روز است نه دو روز نه سه روز به اندازه روز هايي كه زندگي مي كنيم روز دارد...

سيستان نگاه

شايد دوباره به خوابم نيامدي
پس تا دوباره ديدنم آسوده تر برو
۱۲-۲۵-۱۳۹۰ - ۱۰:۰۸ عصر
shahyad
کاربر تالار
***
کاربر تالار
ارسال‌ها: 32
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: اسف ۱۳۹۱
اعتبار: 2
RE: داستان های عاشقانه سیستانی

پادشاه فصل ها
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی است
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نو میدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی
که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای
اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی است اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها، پاییز
HeartHeartHeartHeart


سلام غریبه ترین آشنا سلام -سلام...
محال ممکن این سالها-سلام....
همیشه عقده ی تلخ من از حضور خودم
شکسته خاطره ی بی صدا سلام...
هنوز فرصت پرواز در نگاهت هست
غرور آبی بی انتها سلام....

HeartHeart
۱-۸-۱۳۹۲ - ۰۹:۲۲ صبح



موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  واژه های سیستانی سرزمین بادها 200 11,578 ۲-۳۰-۱۳۹۲ ۰۲:۱۷ عصر
آخرین ارسال: سرزمین بادها
Photo اصطلاحات سیستانی nima 384 47,621 ۲-۳۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۹ عصر
آخرین ارسال: سرزمین بادها
  اشعار شاعران سیستانی amrag 64 13,108 ۲-۲۲-۱۳۹۲ ۰۴:۴۱ عصر
آخرین ارسال: Saleh
  ضرب المثل های سیستانی amrag 387 57,230 ۲-۲۱-۱۳۹۲ ۰۹:۱۱ صبح
آخرین ارسال: سرزمین بادها
  دفتر خاطرات به زبان سیستانی empty 45 9,692 ۲-۱۰-۱۳۹۲ ۰۶:۲۷ عصر
آخرین ارسال: ساااارااا



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان