• صفحه اصلی
  • جستجو
  • راهنما
  • لیست اعضا
  • سالنامه
خوش آمدید مهمان گرامی،

در صورت عضو بودن وارد شوید
در صورتی که رمز عبور خود را فراموش کرده اید،اینجا کلیک کنید
صورتیکه اولین باریست که می آیید،به جمع ما بپیوندید
سیستانی ها-تالار گفتمان سیستانیان


[-]
آخرین ارسالی ها
بزرگترین شهر دوره هخامنشیان به اندازه یک روستا هم معرفی نشده است/دهانه غلامان مهجور و
شروع کننده:Sistanian آخرین پست توسط:aram-e-jan پاسخ ها:2 اماکن تاریخی سیستان نمایش ها:122 زمان:دیروز
مراسم Goodbye Party هامون
شروع کننده:zamin-web آخرین پست توسط:zamin-web پاسخ ها:0 نشست ها و دیدارها نمایش ها:40 زمان:۶-۱۰-۱۳۹۳
« آتلیه عکاسی سیستانیان »
شروع کننده:Goche Sisto آخرین پست توسط:iranadsgah پاسخ ها:696 آثار هنرمندان سیستانی نمایش ها:120951 زمان:۶-۸-۱۳۹۳
گزارش عملکرد یکساله پارک علم و فناوری استان
شروع کننده:نیکبخت آخرین پست توسط:نیکبخت پاسخ ها:0 پارک علم و فناوری استان سیستان و بلوچستان نمایش ها:32 زمان:۶-۸-۱۳۹۳
واژه نامه آریاپولیس، هدیه ای سیستانی به همه ایرانیان (+دانلود نگارش 1)
شروع کننده:K1nG آخرین پست توسط:Meysam6630 پاسخ ها:14 نرم افزار واژه نامه آریاپولیس نمایش ها:6235 زمان:۶-۶-۱۳۹۳
حضور پارك علم و فناوري استان در نخستين نمايشگاه تخصصي ساختمان در ترکمنستان
شروع کننده:نیکبخت آخرین پست توسط:نیکبخت پاسخ ها:1 پارک علم و فناوری استان سیستان و بلوچستان نمایش ها:54 زمان:۶-۸-۱۳۹۳
تاپیک ویژه زادروز کاربران
شروع کننده:حسین آخرین پست توسط:zamin-web پاسخ ها:1102 معرفی اعضاء نمایش ها:47679 زمان:۶-۵-۱۳۹۳
تغییرات و جابجایی مطالب تالار
شروع کننده:اوشیدا آخرین پست توسط:melody پاسخ ها:260 اطلاعیه نمایش ها:45111 زمان:۶-۳-۱۳۹۳
خواننده سيستاني : « معراج سنچولی»
شروع کننده:sanchooli آخرین پست توسط:solikhobe پاسخ ها:7 سیستان نمایش ها:1714 زمان:۶-۲-۱۳۹۳
آهنگ ننه مه کنجکه تونو
شروع کننده:empty آخرین پست توسط:solikhobe پاسخ ها:26 سیستان نمایش ها:10039 زمان:۶-۲-۱۳۹۳
لزوم توجه به بازار های هفتگی در سیستان
شروع کننده:Sistanian آخرین پست توسط:Sistanian پاسخ ها:0 اقتصادی نمایش ها:46 زمان:۶-۱-۱۳۹۳
بزرگداشت روز خبرنگار
شروع کننده:اوشیدا آخرین پست توسط:اوشیدا پاسخ ها:0 فرهنگی و هنری نمایش ها:98 زمان:۵-۱۸-۱۳۹۳
فرهنگ عام در سیستان/به قلم فریبرز فیروزی
شروع کننده:Sistanian آخرین پست توسط:Sistanian پاسخ ها:0 مردم شناسی نمایش ها:129 زمان:۵-۱۸-۱۳۹۳
به بهانه روز خبرنگار: قدردانی از خبرنگاران هامون (داود صیاد / بابک رحیمان / ...)
شروع کننده:Goche Sisto آخرین پست توسط:ناصر پاسخ ها:4 زیست بوم هامون نمایش ها:130 زمان:۵-۱۸-۱۳۹۳
رسانه خبری تحلیلی " نی زار " راه اندازی شد
شروع کننده:Sistanian آخرین پست توسط:Sistanian پاسخ ها:0 اخبار سیستان نمایش ها:109 زمان:۵-۱۸-۱۳۹۳
نگارخانه روح الله رضایی
شروع کننده:Sistanian آخرین پست توسط:mohammad پاسخ ها:39 عکاسان سیستانی نمایش ها:2884 زمان:۵-۱۷-۱۳۹۳
از تمام مسئولان اول انقلاب تا کنون سيستان گله‌مندم
شروع کننده:ناصر آخرین پست توسط:ناصر پاسخ ها:0 اجتماعی نمایش ها:105 زمان:۵-۱۷-۱۳۹۳
ضرب المثل های سیستانی
شروع کننده:amrag آخرین پست توسط:توحیدی حسامیه پاسخ ها:431 زبان و ادبیات نمایش ها:90511 زمان:۵-۱۶-۱۳۹۳
بحران ریزگردها مسوولان کشوری را به سیستان کشاند
شروع کننده:ناصر آخرین پست توسط:ناصر پاسخ ها:0 حوادث نمایش ها:92 زمان:۵-۱۶-۱۳۹۳
"پوست پیاز و ابروی باز "سریال طنزی به قلم استاد مرادقلی
شروع کننده:Hamoon آخرین پست توسط:jafar پاسخ ها:41 حوزه هنری استان سیستان و بلوچستان نمایش ها:8013 زمان:۵-۱۵-۱۳۹۳
10 میلیارد تومان خسارت به زیرساخت‌های شهرستان زهک وارد شد
شروع کننده:zabolboys آخرین پست توسط:ناصر پاسخ ها:0 حوادث نمایش ها:79 زمان:۵-۱۶-۱۳۹۳
طوفان به 15 هزار هکتار از محصولات جالیزی سیستان خسارت وارد کرد
شروع کننده:zabolboys آخرین پست توسط:Sistanian پاسخ ها:0 اقتصادی نمایش ها:87 زمان:۶-۱-۱۳۹۳
نشر دانشنامه فرهنگ و تمدن سیستان و بلوچستان
شروع کننده:Sistanian آخرین پست توسط:jafar پاسخ ها:2 حوزه هنری استان سیستان و بلوچستان نمایش ها:464 زمان:۵-۱۵-۱۳۹۳
تاپیک حمایت از غزّه و فلسطین + تصویر
شروع کننده:ابوالفضل آخرین پست توسط:ابوالفضل پاسخ ها:0 گالری عکس نمایش ها:139 زمان:۵-۶-۱۳۹۳
هامون فراموش شده است
شروع کننده:Sistanian آخرین پست توسط:ناصر پاسخ ها:3 اجتماعی نمایش ها:257 زمان:۵-۱۷-۱۳۹۳
جهت حرکت: - سرعت: - (توقف | حرکت) - بارگذاری مجدد

اطلاعیه

برچسب ها: داستان, های, عاشقانه, سیستانی,

داستان های عاشقانه سیستانی

زمان کنونی: ۶-۱۲-۱۳۹۳، ۰۵:۳۵ صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: amrag
آخرین ارسال: shahyad
پاسخ: 9
بازدید: 5639

 
امتیاز موضوع:
  • 34 رأی - میانگین امیتازات : 3.18
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان های عاشقانه سیستانی

پیام
amrag
یکی مثل بقیه...
*****
کاربر طلائی
ارسال‌ها: 886
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 101
سپاس ها 1586
سپاس شده 5041 بار در 938 ارسال
داستان های عاشقانه سیستانی

با سلام
مطمینن در هر فرهنگ و قومیتی داستانهایی وجود دارد. بخصوص داستان های عاشقانه.
در این تایپیک سعی میکنیم که داستان های عاشقانه سیستانی را جمع کنیم..
دوستانی که در این زمینه دستی در کار دارند
بسم الله

وبسایت سیستان نگاه

نگاهی نو به فرهنگ و آوا و نمای سیستان


وبلاگ سيستان نگاه

می شود زیبا دید ..

شخصي نوشت هاي ما

دنيا نه يك روز است نه دو روز نه سه روز به اندازه روز هايي كه زندگي مي كنيم روز دارد...


باید برای هر خطی پایانی تصور کرد. این عقیده من است.
دوستی ها مانند خط نیستند. ولی شباهت های بسیاری دارند. یکی از مهم ترین آنها این است که خطی که کج شود خط راست را قطع می کند و دوستی که کج شود دوست دیگر را زمین می زند، خرد می کند، کوچک میکند و...
یا باید با کج شدن رفیق کج شد یا باید تن به قطع شدن و خرد شدن و کوچک شدن داد و دم بر نیاورد و سکوت کرد و گذاشت برای روزی که باید ..
۳-۲۶-۱۳۹۰ - ۱۰:۵۷ صبح
  سپاس شده توسط yasna ، baran ، parand ، Goche Sisto ، Violent ، حسین ، Hamoon ، K1nG ، vesta ، فیاض ، سرزمین بادها
yasna
مدیر سیستان بانو
*****
مدیر بخش
ارسال‌ها: 887
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 137
سپاس ها 8223
سپاس شده 7119 بار در 935 ارسال
RE: داستان های عاشقانه سیستانی

ورقه ( ورغه) و گلشاه ، صنمبر و حیدر بیگ و .... داستان های ِ عاشقانه ای هستن که در فرهنگ ِ عامیانه مردم ِ ما بوده در گذشته ها ...
دوستان اگر بتونن برن سراغ ِ بی بی و بپوراشون می تونن به جمع آوری ِ این داستان ها کمک کنند...

.


همه انسان هستند ، بر این موضوع پافشاری کنید .

( گاندی )


.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۳-۲۶-۱۳۹۰ ۱۱:۰۹ صبح، توسط yasna.)
۳-۲۶-۱۳۹۰ - ۱۱:۰۵ صبح
  سپاس شده توسط پسه عمو ، parand ، baran ، Saleh ، Goche Sisto ، sara_unicorn ، Violent ، میرزنگ ، حسین ، K1nG ، vesta
yasna
مدیر سیستان بانو
*****
مدیر بخش
ارسال‌ها: 887
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 137
سپاس ها 8223
سپاس شده 7119 بار در 935 ارسال
RE: داستان های عاشقانه سیستانی

عاشقانه ای که یک شهر را بر باد داد ...!
کِنجه 1* ( دختر ) شهر ِ زاهِد ُ ( زاهدان ) ؛

تیمور لنگ در سومین یورشی که به سیستان داشت ، به حوالی ِ شهر ِ زاهدان ِ کهنه ( شهر زیدان ) می رسد و آن را محاصره می کند، حاکم وقت ِ شهر ِ زاهدان کهنه ( زیدان) " قطب الدین کیانی " با تیمور ،صلح نامه تنظیم می کند ، اما قبل از تسلیم ِ کیانی ، دختر ِ قطب الدین از پشت ِ دیوار ِ شهر ، تیمور را می بیند و یک دل نه صد دل عاشق ِ تیمور می شود.

[تصویر:  1309019930_12_48e6fb8c20.jpg]

دختر ِ قطب الدین که دلباخته ی تیمور شده بود به او پیغام می دهد " اگر قول دهد او را به عقد ازدواج خود در آورد ، راه ِ ورود به شهر را به وی نشان دهد " ... تیمور هم که فرصت را مناسب می بیند به دختر قول ِ ازدواج می دهد......
دختر ِ حاکم کیانی پس از این که وعده ی معشوق را شنید ، به تیمور پیغام فرستاد و از او خواست چند صد متر جلوتر در شیله 2* ورودی به شهر کاه بریزد ، هر جا آب " گشت خورد *" 3 و چرخید ، راه آب ِ شهر آن جاست و سپس با یستن ِ راه آب ِ شهر ، مردم را مجبور به تسلیم کند.
تیمور دستور داد چنین کردند و بعد از چند روز بی آبی و تشنگی ، شهر تسلیم شد.
بعد از امضای صلحنامه ، بعد از ظهری که تیمور با لباس غیرنظامی در بیرون قلعه قدم می زد ، از پشت دیوار قلعه، تیری به سمت او پرتاب شد ، که به زرد پی پشت ِ پای 4* ِ تیمور اصابت و آن را قطع کرد. حکیمان گفتند چون این زرد پی قطع شده است قابل ترمیم نیست و تیمور باید تا پایان ِ عمر بلنگد . تیمور که با شنیدن این خبر سخت برآشفته بود دستور قتل عام مردم ِ شهر را صادر کرد.
کشتار ِ سخت و درد آوری آغاز شد . تعدادی از سادات ، مشایخ و بزرگان شهر به دیدن ِ تیمور رفتند و گفتند : اگر یکی اشتباه کرده است، مردم ِ شهر چه گناهی دارند و از وی خواستند به قتل عام پایان دهد که کسی در شهر ، زنده نماند. تیمور دستور ِ قتل عام را لغو و آتش بس داد.
گفته اند تا زمان ِ آتش بس ، به دستور ِ تیمور 40 قاری قران که مشغول ِ قرائت و مقابله ی قرآن بودند ، گردن زده شدند که بعد ها مردم ِ سیستان ، آن محل را " چهل پیر " یا " چهل و چهار پیر " نامیدند و مورد ِ احترام و اکرام ِ آنان است.
بعد از آتش بس ، تیمور ، طبق ِ قولی که داده بود دختر ِ قطب الدین را به عقد ِ ازدواج ِ خود در آورد و با خود به سمرقند برد.
شبی از شب ها همسر ِ تیمور ( دختر قطب الدین ِ کیانی ) بی خواب شد ، تیمور علت ناراحتی و بی خوابی اش را جویا شد.
دختر جواب داد: چیزی داخل ِ همین تشک یا زیر انداز هست که مرا ناراحت کرده و مانع از خوابم شده است. تیمور بار اول اعتنا نکرد و خوابید اما دوباره با ناراحتی ِ همسرش از خواب بیدار شد و با عصبانیت ، تشک را درید و درون ِ آن یک "پنبه دانه " یافت !
تیمور با تعجب به دختر نگاه کرد و گفت: همین پنبه دانه تو را اینقدر ناآرام کرده بود؟! مگر تو چگونه جایی بزرگ شده ای که یک پنبه دانه این طور تو را ناراحت و بی خواب کرده است؟!
کنجه شهر ِ زاهدان گفت: پدری داشتم که مرا در پر ِ قو می خوابانید و هر شبانه روز یک بار بدنم را با شیر ِ تازه حیوانات شستشو می دادند.
تیمور بر آشفت و به دختر گفت: پدری که این همه به تو مهربان بود و خدمت کرد ، چرا به او خیانت کردی و راه تسلیم شدن شهر را به من نشان دادی؟! از کجا معلوم ، فرداروزی به من خیانت نکنی ....
تیمور جلاد را صدا زد و گفت: موی ِ این گیس برید را به دُم ِ اسب ببند و آنقدر در صحرا بتاز که تکه تکه شود ، جلاد چنین کرد و آنقدر در صحرا تاخت که دختر تکه تکه شد....
از آن روزگار ، هر دختر ِ سیستانی که حاضر جواب ، بدزبان ، نافرمان ، خیانت پیشه و بدجنس باشد ، به کنجه شهر ِ زاهدان ( کنجه شئر ِ زاهِد ُ ) تشبیه می شود ....
مثلا می گویند " چکاره اوی کنجه شهر ِ زاهدو " * 5 یا " فلانی خه کنجه شهر ِ زاهدونیه "*6 ...

1 : کنجه ( kenja ) : دختر در گویش سیستانی
2 : شِئله ( shela): راه آب یا چیزی شبیه این / در کنار دیوار زهدان کهنه شیله ایس که امروز هم بقایای خشکیده ی آن وجود دارد و به آن " شیله نصرو " می گویند.
3: گشت خورد : چرخ خورد ، چرخید
4: در زبان ِ سیستانی به زرد پی ِ پشت ِ پا " ریفه " (refa) می گویند.
5 : چه خبره آهای دختر شهر ِ زاهدان
6 : فلانی مثل دختر ِ شهر ِ زاهدان می مونه ....


منبع: مزارگلستانه/ فرهنگ عامه جلد 4 / ص 292 - 293








.


همه انسان هستند ، بر این موضوع پافشاری کنید .

( گاندی )


.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۴-۷-۱۳۹۰ ۰۷:۲۶ عصر، توسط yasna.)
۴-۴-۱۳۹۰ - ۰۸:۲۴ عصر
  سپاس شده توسط baran ، empty ، Saleh ، اوشیدا ، Goche Sisto ، sara_unicorn ، Violent ، parand ، میرزنگ ، K1nG ، آسوکه ، سام69 ، rezasasani ، amrag ، Hamoon ، شیرین ، vesta ، فیاض ، mehdias ، سرزمین بادها
baran
کاربر تالار
***
کاربر تالار
ارسال‌ها: 46
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: ارد ۱۳۹۰
اعتبار: 17
سپاس ها 2663
سپاس شده 340 بار در 64 ارسال
RE: داستان های عاشقانه سیستانی

ممنون یسنا جان
منتظر داستان های بعدیتون هستم...

باران باش و ببار..
و نپرس پیاله های خالی از آن کیست!
۴-۴-۱۳۹۰ - ۰۸:۳۸ عصر
  سپاس شده توسط yasna ، vesta
yasna
مدیر سیستان بانو
*****
مدیر بخش
ارسال‌ها: 887
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 137
سپاس ها 8223
سپاس شده 7119 بار در 935 ارسال
RE: داستان های عاشقانه سیستانی

(۴-۴-۱۳۹۰ ۰۸:۳۸ عصر)baran نوشته شده توسط:  ممنون یسنا جان
منتظر داستان های بعدیتون هستم...
سعی می کنیم با کمک دوستان به تدریج این داستان ها رو گردآوری کنیم...

.


همه انسان هستند ، بر این موضوع پافشاری کنید .

( گاندی )


.
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۴-۴-۱۳۹۰ ۰۹:۴۵ عصر، توسط yasna.)
۴-۴-۱۳۹۰ - ۰۹:۳۹ عصر
  سپاس شده توسط Goche Sisto ، Violent ، sara_unicorn ، Hamoon ، vesta
baran
کاربر تالار
***
کاربر تالار
ارسال‌ها: 46
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: ارد ۱۳۹۰
اعتبار: 17
سپاس ها 2663
سپاس شده 340 بار در 64 ارسال
RE: داستان های عاشقانه سیستانی

امیدوارم دوستان کمک کنند

فعلا که خبری نیست!!!!!!!!!!!!!!!!

باران باش و ببار..
و نپرس پیاله های خالی از آن کیست!
۴-۵-۱۳۹۰ - ۱۰:۰۲ صبح
  سپاس شده توسط yasna ، Hamoon ، vesta
sara_unicorn
کاربر تالار
***
کاربر تالار
ارسال‌ها: 186
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 66
سپاس ها 3223
سپاس شده 1769 بار در 199 ارسال
Rainbow RE: داستان های عاشقانه سیستانی

درود یاران ...


داستان عاشقانه ی " صنمبر و حیدر بیک " را پس از چرس و جو های مختلف ، از زوایا و خفایای ذهن روشن ، پیری سال خرد یافتم ... بی هیچ کم و کاستی یا حتی تغییری در نوع نقل ، تقدیم به شمایگان :



حیدر بیک و صنمبر



در زمان شاه عباس او بر تخت نشسته بود ، به گردش آمد با یارانش . دید عجب آهوی خوبی است آهویی پر خط و خال بود . گرفتار بر آهو شد . لشکر را جمع کرد گفت این آهو را بگیرید . دایره بزنید و این آهو از روی سر هرکس که فرار کند باید او این آهو را بگیرد . چون آهو ملائکه بود با خودش گفت از روی سر کدام بیچاره فرار بکنم مگر او می تواند من را بگیرد ؟
از سر خود شاه عباس فرار کرد . شاه عباس می خواست روانه بشود و دنبال آهو برود ، حیدر بیک گفت تو نرو من میروم پشت سر این . حیدر بیک به دنبالش راه افتاد . آهو از چشم حیدر بیک گم شد . حیدر بیک در همین زمان یک خیمه را دید . این خیمه داخل صحرا و دشت بود . اسب خودش را به آن طرف هی کرد رسید به در خیمه ... بدید رو تا دختر را ، یکی کلفت دیگری بود . شاهزاده به کلفت خود گفت که یک شال ( فرش ) را برای حیدر بیک بیرون پهن کند . شال پهن شد و حیدر بیک نشست . حیدر بیک پرسید که اهل کجایی ؟ شاهزاده به کلفت خود دستور داد که فرش را جمع کند . خیمه و وسایل خودشان را بار اسب کردند و به راه افتادند . حیدر بیک سوار اسب شد و دختر هم سوار اسب شد . حیدر بیک دختر را کمند می انداخت ، گرفتار بر دختر شد . حیدر بیک نقاب گرفته بود . دختر عاشق حیدر بیک نبود . بالای اسب با هم دعوا می کردند . دختر آنرا بار خطا کرد و گفت که ای پهلوان تنگ ( نخ زین ) اسب تو باز است . حیدر بیک سرش را پایین کرد تا نگاه کند که آیا راست می گوید یا دروغ . دختر شمشیر را زد بر سر او ، حیدر بیک مجروح شد و نقاب صورتش پاره شد . دختر با خودش گفت این عجب جوانیست که من او را زدم . دختر اسب خودش را هی کرد و نوکر خود را رساند و به او دو دانه قیمتی داد و گفت اسم و نسب این جوان را بپرسی و اگر از اسم و نسب من هم پرسید به او بگویی و دوا داد که بر سر او ببندد . بعد همین بود که نوکر دختر امد و دوا را داد و بر سر او بست و از اصل و نسب حیدر بیک پرسید و حیدر بیک نیز از اصل و نسب دختر جویا شد .گفت اسم این دختر صنمبر و پدر او قاضی کشمیر است .

حیدر مئزدک ، از دل نمئزه / صنمبر مئزدک مردانه مئزه
صنمبر دختر قاضی کشمیر / رُخش مانند خورشئد جهانگیر

دختر رسید به شهر پدرش و حیدر بیک هم به شهر خودش رسید . احوال دادند به شاه عباس که حیدر بیک برگشته است با لشکر و سپاه ، پیشواز کردند. گفت چطور است که به سرت دستمال بسته ای ؟ حیدر بیک تمام احوال را برای شاه عباس تعریف کرد و شاه عباس به او گفت که لشکر و سپاه را ببر و جنگ و دعوا بکن و دختر را بردار و بیاور . اما حیدر بیک خودش تنهایی رفت به شهر دختر . رفت شمال شهر ، خانه ی یک پیرزالی و دختر را شوهر می دادند . پسر عموی کچل دختر بود . صدای دهل و ساز همه جا بود . حیدر بیک از پیرزال پرسید که این همه سر و صدا برای چیست ؟ جواب داد دختر قاضی ازدواج می کند . گفت آیا می توانی مرا پیش دختر ببری ؟ جواب داد که اگر ریش و سبیل خود را تیغ بزنی می توانم ببرم . حیدر بیک گفت :

اگر رئش و بروت خود تراشو / خجل مثل ِ زنه پئش ِ تو باشو

با پیرزال گفت که این دو دانه قیمتی را بردار و پیش صنمبر ببر . پیرزال دو دانه را پیش دختر برد . دختر وقتی دو دانه را نگاه کرد با خودش گفت اینها که مال خود من است . جواب داد : کار از کار گذشته است . پیرزال به حیدر بیک گفت که چه گفته است دختر . او گفت پس من را آنجا ببر . جیدر بیک لباس زنانه پوشید و به راه افتاد . آنجا که رسیدند پیرزال با صدای بلند گفت کنار بروید که نوه من امده است . حیدر بیک داخل شد دید بخاری است ، داخل همان بخاری شد و تمام جوانان محل را پول و خرما داده بود که هر وقت داماد را از حمام آوردند ، همه با هم دست بزنید و بگویید :
برو باش و برو باش و برو باش / برو پسمانده ی ترک قزلباش
کچل خیلی عصبانی شده بود که جوانان این حرف را می گفتند . بعد عروس و داماد را به حجله بردند . کچل دختر را چوب می زد و دختر را چوب های داماد ، بسوخت و آواز سر داد :

الا حیدر تو نامرد در کجایی ؟ / بیا نو بنگر وه روز بئنوایی
چرا در سُم اسب تو نمردو ؟ / که الوون تره وه گور نبردو

سخن از گوش حیدر بیک اثر که / چو آتئش از بخاری سر به در که

چون سخن دختر به گوش حیدر رسید گفت :

چه می خواهی ای جان صنمبر ؟ / صنمبر گفت : بزن بر سر این قهوه مادر
بزن بر گردن این لات ... / تمام جون منه کرده خونی

همین بود که حیدر بیک از بخاری بیرون آمد و داماد را کشت . هر کدام یک اسب سوار شدند و به راه افتادند . لشکر پدر دختر پشت سر آنها بود . خلاصه حیدر بیک تمام لشکر را بقتل رسانید . دختر همراه حیدر بیک به شهر حیدر بیک می رفتند . حیدر بیک با دختر گفت که آنجا رسیدی ، شاه عباس از تو می پرسد ، که من را می خواهی یا حیدر بیک را ؟ و تو بگویی که خدا زحمت هیچ کس را بیهوده نکند . القصه رسیدند به شهر شاه عباس . احوال دادند گفت با لشکر و سپاه پیشواز بکنید . شاه صورت خود را به سوی دختر کرد و از او پرسید من را می خواهید یا حیدر بیک ؟ دختر همان جواب را داد که جیدر بیک به او گفته بود . بعد شاه عباس گفت تو دختر این دنیا و آن دنیای من هستی . هفت شب و هفت روز دهل و ساز کردند و صنمبر با حیدر بیک ازدواج کرد .


البته به نظر من ، این داستان ، سیستانی اصیل نیست بلکه یکی از داستان های بومی منطقه شرق ایران است که در نقالی ها سینه به سینه حفظ گشته است ... باری با توجه به نوع ابیات ، نوعی نقالی به شمار می رود ...
بسیار سپاسگزار خواهم شد اگر باقی یاران به خوانش و نقد بپردازند ...
۶-۱-۱۳۹۰ - ۱۲:۰۲ صبح
  سپاس شده توسط اوشیدا ، parand ، amrag ، حسین ، نیمروز ، K1nG ، آسوکه ، yasna ، سام69 ، Hamoon ، شیرین ، vesta ، mehdias
amrag
یکی مثل بقیه...
*****
کاربر طلائی
ارسال‌ها: 886
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 101
سپاس ها 1586
سپاس شده 5041 بار در 938 ارسال
RE: داستان های عاشقانه سیستانی

منتظر داستان های عاشقانه جدید هستیم

وبسایت سیستان نگاه

نگاهی نو به فرهنگ و آوا و نمای سیستان


وبلاگ سيستان نگاه

می شود زیبا دید ..

شخصي نوشت هاي ما

دنيا نه يك روز است نه دو روز نه سه روز به اندازه روز هايي كه زندگي مي كنيم روز دارد...


باید برای هر خطی پایانی تصور کرد. این عقیده من است.
دوستی ها مانند خط نیستند. ولی شباهت های بسیاری دارند. یکی از مهم ترین آنها این است که خطی که کج شود خط راست را قطع می کند و دوستی که کج شود دوست دیگر را زمین می زند، خرد می کند، کوچک میکند و...
یا باید با کج شدن رفیق کج شد یا باید تن به قطع شدن و خرد شدن و کوچک شدن داد و دم بر نیاورد و سکوت کرد و گذاشت برای روزی که باید ..
۱۲-۲۵-۱۳۹۰ - ۰۹:۰۸ عصر
  سپاس شده توسط yasna ، Hamoon ، sara_unicorn ، فیاض
shahyad
کاربر تالار
***
کاربر تالار
ارسال‌ها: 32
وضعیت : آفلاین
تاریخ عضویت: اسف ۱۳۹۱
اعتبار: 2
سپاس ها 7
سپاس شده 48 بار در 29 ارسال
RE: داستان های عاشقانه سیستانی

پادشاه فصل ها
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی است
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نو میدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی
که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای
اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی است اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها، پاییز
HeartHeartHeartHeart


سلام غریبه ترین آشنا سلام -سلام...
محال ممکن این سالها-سلام....
همیشه عقده ی تلخ من از حضور خودم
شکسته خاطره ی بی صدا سلام...
هنوز فرصت پرواز در نگاهت هست
غرور آبی بی انتها سلام....

HeartHeart
۱-۸-۱۳۹۲ - ۰۸:۲۲ صبح



موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  ضرب المثل های سیستانی amrag 431 90,511 ۵-۱۶-۱۳۹۳ ۰۶:۵۸ عصر
آخرین ارسال: توحیدی حسامیه
  «عکس نوشته هایی به زبان سیستانی» Goche Sisto 22 2,466 ۵-۲-۱۳۹۳ ۰۹:۵۵ عصر
آخرین ارسال: asemooni
  دفتر خاطرات به زبان سیستانی empty 48 14,159 ۳-۱۶-۱۳۹۳ ۱۲:۲۲ عصر
آخرین ارسال: alikhan
Photo اصطلاحات سیستانی nima 461 80,187 ۲-۱۵-۱۳۹۳ ۰۴:۳۸ عصر
آخرین ارسال: ali16
  واژه های سیستانی سرزمین بادها 242 25,340 ۲-۱-۱۳۹۳ ۰۷:۲۲ صبح
آخرین ارسال: سرزمین بادها



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان